محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4930
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كرد كه بليه براى وى رخ دهد پيش عباس بن محمد رفت و گفت : « عمو جان ، من سخنى با تو مىگويم كه به خدا هرگز كسى آن را از من نشنيده است و هرگز كسى نخواهد شنيد و اينكه با تو مىگويم به سبب اعتماد و اطمينانى است كه به تو دارم ، پيش تو امانت باشد كه اين جان من است كه به دست تو مىسپارم . » گفت : « پسر برادرم ! بگو كه من نسبت به تو چنانم كه دوست دارى . » گفت : « مىبينم كه پدرم براى برداشتن اين كار از گردن خويش و واگذارى آن به مهدى عذاب مىكشد و اذيتهاى گونه گون مىبيند ، يك بار تهديدش مىكنند ، بار ديگر اجازهء ورودش را تأخير مىكنند ، يك بار ديوارها را بر سر او خراب مىكنند ، يك بار براى مرگش تدبير مىكنند ، پدرم به اين ترتيب چيزى نمىدهد و اين كار هرگز نخواهد شد ولى يك صورت ديگر هست كه شايد بر طبق آن بدهد و گر نه ابدا . » گفت : « برادرزادهام ، راى درست آورده اى و موفق بوده اى ، آن چيست ؟ » گفت : « امير مؤمنان در حضور من رو به دو كند و بگويد : اى عيسى مىدانم كه به خاطر خويشتن نيست كه اين كار را از مهدى دريغ مىكنى كه سن تو بالا رفته و اجلت نزديك است و مىدانى كه چندان مدتى ندارى كه در آن دير بمانى ، بلكه به خاطر پسرت موسى است . مگر پندارى كه من مىگذارم پسرت پس از تو بماند و پسر من با وى بماند كه بر پسرم خلافت كند ؟ نه به خدا هرگز چنين نخواهد شد . در حضور تو به پسرت مىتازم تا از او نوميد شوى و مطمئن شوم كه بر پسر من خلافت نخواهد كرد ، مگر پندارى پسر تو به نزد من بر پسر خودم برترى دارد ؟ آنگاه دستور خفه كردن مرا بدهد يا شمشيرى به روى من بكشد اگر پذيرفتنى باشد شايد بدين سبب بپذيرد كه جز به اين صورت نمىپذيرد . » عباس گفت : « پسر برادرم ، خدايت پاداش خير دهاد كه جان خويش را فداى پدرت مىكنى و بقاى او را بر بقاى خويش مرجح مىدارى ، چه رأى صوابى آورده اى